تبليغاتX
همه چیز درمورد روابط جنسی و لذت بردن
همه چیز در مورد پسرا و دخترا و روابط جنسی
بلوغ لغتی است که به معنی تغییر و رشد و نمو بدن است. در طی بلوغ بدن سریعتر از هر زمان دیگری در زندگی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:12  توسط امید  | 

موجودات زنده همگی قابلیت تولید مثل دارند و همین موضوع عامل بقای نسل آنهاست. دستگاه تناسلی به همین منظور در بدن موجودات زنده ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:56  توسط امید  | 

* 12/10/86: نازنین مسیح / بخشی از خاطرات «واریس دیری» :«...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام میدادم. ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: «اینجا منتظر می‌مانیم»، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:«خودت هستی؟»« بله اینجایم»هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:«آنجا بنشین».نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت.گفت:«گازبزن».از ترس خشک شده بودم...من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند.دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. (عنوان مطلب: آنچه زنان دوست دارند مردان بدانند/ 123)

 

 

 

* 12/10/86: نازنین مسیح / خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت.چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشت، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم.وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است.من حتی کوچکترین حرکتی نکردم، زیرا «امان» [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم...وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم...چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود.دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. (عنوان مطلب: آنچه زنان دوست دارند مردان بدانند/ 123)

 

* 12/10/86: نازنین مسیح / مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت.اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است.

هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید. (عنوان مطلب: آنچه زنان دوست دارند مردان بدانند/ 123)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:53  توسط امید  | 

* 12/10/86:  نازنین مسیح /6 هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند : «واریس دیری» شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد. از صحراهای سومالی آمده است. کتابی خاطراتی دارد به نام «گل صحرا». دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند.5 ساله بود که ختنه اش کردند و 13 ساله بود که مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود وخود قربانی این توحش و سلاخی بود.«واریس دیری» بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود.کتاب خاطرات او را با نام «گل صحرا» شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز 1383 آن را منتشر ساخته است. (عنوان مطلب: آنچه زنان دوست دارند مردان بدانند/ 123)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:44  توسط امید  | 

* 12/10/86:  نازنین مسیح / ترانه بنی یعقوب در گزارشی که سایت کانون زنان منتشر ساخته، با نگاهی در ستیز با خشونت علیه زنان ایران می‌نویسد:

بندر کنگ از شهر‌های کوچک استان هرمزگان است و 5 کیلومتر با بندر لنگه فاصله دارد. دختران این شهر بندری 40 روز پس از تولد ختنه می‌شوند. زنانی که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده می‌شوند. یک زن بومی می‌گفت: برخی دختران شهر دیرتر و دردناک تر، در سنین 4 یا 5 سالگی ختنه می‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خویش را با چشمان باز می‌بینند. لبه‌های «کلیتورس» دختران را با تیغی که مردان ریش خود را با آن می‌تراشند می‌بُرند. اهالی بندر کنگ سنی اند. عمل ختنه در بندر كنگ«تیغ سنت و فرهنگ» خوانده می شود.برخی از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هایشان را دلیلی موجه برای این كار عنوان می كنند.ممانعت از ادامه تحصیل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاری شدید، جلوگیری از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهمیت ندادن به تصمیم های زنان در مرود مسائل مهم زندگی از دیگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسک هم می‌گویند وضع دختران همین است.هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند. این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند.خاطرات «واریس دیری» در کتاب«گل صحرا»، همان است که جنوب شرقی ایران تکرار می‌شود. او متولد افریقاست اما سرگذشت او همان است که در ایران مرور می‌شود... (عنوان مطلب: آنچه زنان دوست دارند مردان بدانند/ 123)

 

- سلام دوست عزیز. ممنون از مطالب ارزنده تون. خوشحالم که دوستان میان توی وبلاگمون موضوعاتی رو مطرح میکنن و در موردش مطلب میزارن. از همه دوستان دیگه هم خواهش میکنم ابراز لطف کنن. ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:43  توسط امید  | 

* 12/10/86:  ندا.م / سلام.منهم اتفاقی وبسایت شمارادیدم.ازاین بابت خیلی خوشحالم..... فقط خواهشی داشتم که برای راهنمایی بیشتر ازعکسهاهم کمک بگیرید. (عنوان مطلب: نکاتی که در اولین نزدیکی(شب زفاف) باید مورد توجه قرار بگیرن)

- سلام خانومه ندا. ممنون از لطفت. امیدوارم مشغله ها اجازه این کار رو بدن. چون خیلی از دوستان هم در مورد عکسای وبلاگمون صحبت کردن و برای رویتشون مشکل داشتن/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:37  توسط امید  | 

* 11/10/86:  نازنین مسیح / در اسطوره شناسی یونانی،(( پیگمالیون )) مجسمه سازی بود که زمانی یک مجسمه مرمرین از زنی خلق کرد. او به قدری از اثر هنری اش راضی بود که عاشق مجسمه شد. در تمام اوقات زندگی،به او فکر می کرد. حتی فکرش در خواب هم از سر او دور نمی شد. شدت عشق او به این مجسمه به حدی بود که مجسمه جان گرفت و به انسان تبدیل شد. (عنوان مطلب: فعلا هستم ...)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:35  توسط امید  | 

* 11/10/86:  مطالبت رو کاملا (البته در این مورد) تایید می کنم. احسنت/نازنین مسیح (عنوان مطلب: نگاه اسلام به حجاب از برای چیست؟)

- سلام. ممنون از لطفتون.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:33  توسط امید  | 

* 10/10/86:  مرتضی / سلام اميد جان ,ديدم مطلبم رو تو وبلاگت گذاشتي خوشال شودم در خصوص اطلاعات بيشتري كه خواستي بگم خيلي سادست تو افريقا به ويژه مصردر قبيله ها و روستاها
اين كار رو ميكنن به همون دليل كه گفتم و هيچ سودي كه نداره ,ضرر هم داره ,سازمان حقوق زنان و بقيه هم دارن كلي تلاش ميكنن كه اين سنت رو وردارن. در ضمن فكر ميكنم اون خانومي كه اين مطلب رو خواسته فكر ميكرده مثل ختنه در مردان مفيده و موجب يك رابطه ي راحت تر ميشه و از بيماري هاي عفوني و توليد باكتري و قارچ جلو گيري ميكنه كه اصلا اين طور نيست وبر عكس موجب عفونت شديد ميشه همراه با درد فراوان اميدوارم هرچه زود تر اين سنت غلط برداشته بشه

در ضمن ازت يه خواهش داشتم مي خواستم در مورد فيلم هاي س ك س ي يه مطلبي رو بزاري چون يه فيلم از پشت صحنه ي اين فيلم ها ديدم خواستم بقيه هم بدونن كه اين فيلم ها چقدر دروقه و 10 باري حال ميكنن و با ميكس و تدوين بهترين صحنه ها رو انتخاب ميشه ,مدت رابطه رو زياد تر نشون ميدن ودر لذت بردن خيلي قلو ميشه

كار گردان بازيگر رو مجبور ميكنه خودشو از ابتدا تا انتها در اوج نشون بده در زمن سعي مكنن از افراد نادر استفاده كنن مثلا مرد هايي با الت وبيضه بزرگ و زن هايي با سينه هايي گرد و گنده واندامهايي استثنايي خواستم بقيه بدونن تا مقايسه نكنن خودشونو با ونا بدش از هم ديگه توقع بيجا كنن ولذتشونو با افكار غلط كم كنن خصوصا خانوما چون ذهنشون واسه لذت بردن خيلي مهم تره ممنون از لطفت (عنوان مطلب: ختنه در زنان)

 

- سلام مرتضی جان. فقط میتونم بگم دست مریضا. ممنون عزیز. اطلاعاتت خیلی خوب و مفیده. من و بقیه دوستان رو از اطلاعاتت بی بهره نزار. منتظرتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:29  توسط امید  | 

سلام دوستای گلم. من زنده ام؛ فقط یه ذره سرم شلوغه. به فکرتونم و حالا حالا ها با نیرویی که شما بهممیدین هستم. ممنون از لطفتون
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:24  توسط امید  |